|
|
|
|
|
خط شکست نگاهم نگینه بارانست نگارخانه ی انگشت فصل بارانست
نوید چلچله ی واژه سالیانه سوار به شاد نامه ی سبز بهار یارانست
شگفته پنبه ی پندک شگوفه ژاله ی شاخ ترانه ساز دگرباره باغسارانست
شمیم جشن شگفتن الهه ی تصویر سپاه آتش سردار نوبهارانست |
||
|
|
|
|
|
میکُشند تا: رژیم غذایی جهانی آماده سازند.
میکُشند تا: مسلط شوند.
میکُشند تا: ریشه ی خود را پهن سازند.
میکُشند تا: دین خود راجهانی سازند.
میکُشند تا: نظام اقتصادی خود راجاودانگی بخشند.
میکُشند تا: دروغ را راست نمایند.
میکُشند تا: من و تو را تو ومن نگه دارند.
میکُشند تا: آواز مارا نشنوند.
میکُشند تا: ارزش را قیمت سازند.
میکُشند تا: روح ما را تن سازند.
میکُشند تا: نژاد را بر انسانیت چیره سازند.
میکُشند تا: کتاب را مسخره ومعنی را پوج سازند.
میکُشند تا: مقدس رامنسوخ ومنسوخ را مقدس سازند.
میکُشند تا: ... |
||
|
|
|
|
|
بیا که قصه ی بیمار را نوشته کنیم حدیث بیکسی خار را نوشته کنیم
زنیم کاسه و یک کاسه حرفها بزنیم گره گمشده ی تاررا نوشته کنیم
یکی یکی سخن ناب را جدا بکنیم یگان یگان خبر دار را نوشته کنیم
زبس گسسته ز گفت و شنود رشته ی ما بیادگرهمه گفتار را نوشته کنیم
بیا به انجمن آری زگوشه ی خلوت قیام جلوه ی دیدار را نوشته کنیم
امين آريبل هالند |
||
|
|
|
|
|
پهنای نازکانه ی تقدیر چکاوک زخمیی نوبهار زبان من: آماجگاه تخدیر خموشانه شاید در همهمه ی گنگ اساطیر رستم وار آبگینه میشود تا فردا... امین آریبل هالند - سال 2009 میلادی
|
||
|
|
|
|
|
ای وای! آب آبی ما را ببرد آب. امین آریبل
|
||
|
|
|
|
|
اینک صدای خامش تصویرهزار وار غوغای سبز چشم ترا لانه میشود
امین آریبل |
||